الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

626

الغدير ( فارسى )

گفت : در شام اين حديث را بازگو منما . « 1 » همچنين از سعيد بن مسيّب نقل شده كه گفت : به سعد بن ابى وقاص گفتم : مىخواهم راجع به موضوعى از تو سؤال كنم ، ولى پرهيز مىكنم ، گفت : آنچه مىخواهى سؤال كن من پسر عموى توام . « 2 » ظاهر اين كلمات اين است كه حديث غدير در بين مردم داراى معنايى بوده كه روايت‌كنندهء آن از بيان آن مىترسيده كه مبادا در اثر توليد عداوت نسبت به وصىّ پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله در عراق و شام به او آسيبى برسد . به همين علّت زيد بن ارقم از داماد عراقى خود پرهيز كرد ، زيرا او از دورويى و ضديت در ميان عراقىهاى آن روز آگاه بود و از اين رو ، سرّ خود را فاش نمىكرد تا دامادش به او اطمينان و ايمنى داد ، آنگاه داستان را براى او بيان كرد . با اين حال ، ديگر نمىتوان فرض نمود كه معناى « مولى » همان معناى مبتذل و شايع در هرفرد مسلمانى باشد ، بلكه معناى حديث امرى است كه فقط به قامت امام على عليه السّلام راست مىآيد كه بدان سبب بر غير خود برترى مىيابد ، و آن معناى خلافت است كه با اولويت كه مراد ماست ، يكسان و متحد است . قرينهء پانزدهم : احتجاج امير المؤمنين عليه السّلام است به حديث غدير خم در روز رحبه بعد از آنكه خلافت به او منتهى گشت ، آن هم به منظور ردّ بر كسى كه در خلافت با او معارضه و منازعه مىنمود « 3 » ، و نيز خموشى و بىجواب ماندن آن گروه پس از آنكه گواهان شهادت دادند . آيا اگر فرض شود كه معناى « مولى » در حديث غدير حب و نصرت بوده و با اولويت بر خلق ملازمه نداشته ، چه برهان و دليلى در قبال منازعه و معارضه در امر خلافت براى آن جناب وجود داشته كه به آن استشهاد كرده و حاضران در غدير خم را كه در رحبه بودند ، سوگند داده است كه شهادت دهند ؟ قرينهء شانزدهم : در داستان ركبان از نظر گذشت « 4 » كه گروهى كه از جملهء آنها ابو ايوب انصارى بود ، به امير المؤمنين با اين جمله سلام كردند : السّلام عليك يا مولانا ، آن جناب فرمود : چگونه من مولاى شمايم در حالى كه شما طايفه‌اى از صحرانشينان عرب

--> ( 1 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 1 / 24 . ( 2 ) . همان : 1 / 273 . ( 3 ) . همان : 1 / 344 . ( 4 ) . همان : 1 / 187 - 191 .